خرید بک لینک
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیابر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیانانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره راآن عاشق نان

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 13:28

بیا برویم آنجایی که عشق او را بی واسطه طلب کنیمشب ها را با دیدن امواج نور زیبا ،خود را خودی دیگر کنیمکی از عشق بی قل و غش ما با خبره تا برایش دعا کنیماگر مستان می نابت را جمع کنی نام تو را ورد زبان کن

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 13:28

صوفیی میرفت آوازی شنید کان یکی میگفت گم کردم کلیدکه ،کلیدی یافته است اینجایگاه زآنکه در بسته است و من بر خاک راهگر در بسته ماند چون کنم غصه پ

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 13:28

هرچه کنی بکن،مکن ترک من ای نگار من هر چه بری ببر،مبر سنگدلی به کار من هر چه هلی بهل،مهل پرده به روی چون قمر هر چه دری بدر،مدر پرده اعتبار من هر چه کشی بکش،مکش باده به بزم مدعی هر چه خوری بخور،مخور خون

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

حاچ محمد تقی (1305-1236 ش)، شاعر، متخلص به شوریده. ملقب به مجدالشعرا و فصیح الملك. در شیراز به دنیا آمد . نسبش به اهلی شیرازیصاحب مثنوى «سحر حلال» مىرسد. در هفت سالگى بر اثر مرض آبله كور شد

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

من این ایوانِ نُه تو را نمیدانم، نمیدانم من این نَقّاشِ جادو را نمیدانم، نمیدانم مرا گوید مَرو هر سو، تو اُستادی، بیا این سو که من آن سویِ بیسو را نمیدانم، نمیدانم هَمی گیرد گَریبانم، ه

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی نزدیک امد

گل سراسیمه ز وحشت

افسرد

لیک ان خار در ان دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود

زندگی عشق اسارت قهر و اشتی

همه بی معنا بود

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

ماه خنـدیـد به کـوتاهـی شور و شعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

کشش ساحل اگرهست،چرا کوشش موج

جذبه ی دیدن تو می کشد از هرطرفم

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست

چـه کنم با چـه کنـم های دل بی هدفم؟

پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند

من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم

زخم بیهوده مزن،سینه ام از قلب تهی است

بهترآن است که سربسته بماند صدفم

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوش

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

صف مژگان تو بشکست چنان دلها را که کسی نشکند این گونه صف اعدا را نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس ای بسا نور دهد دیدهٔ نابینا را بیب

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

چه بگویم از که بگویم دنیا پر از درد و رنج و غم شده

آنقدره درد زباده که قلم از بیانش عاجز شده

راهکارهای مدعیان بی علم و عمل هم نقش بر آب شده

هر کجا پا می گذاری آدمهای دردمند و بی گناهان در بند فراوان شده

بجای دوستی تفرقه و دشمنی اساس کارشان شده

نه از دین با خبرند نه از علم اشتباهات آشکارشان موجب هزار بلا شده

با این آشفته بازار شما بگو از کی بگم عامل این بدبختیها کی شده

اگر می تونستم تمام دنیا را می گشتم تا پیدات کنم و بگویم حالا وقت ظهور شده

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:28

صفحه بندی